عباس هشی/ بورس آیینه رشد اقتصادی کشور نیست و نقش صورتهای مالی حسابرسی شده
روزنامه آرمان مورخ 2 مرداد 1398
همزمان با کاهش نرخ دلار آزاد در هفته گذشته، شاهد افت شاخص بورس بودیم. اگرچه شاخص سهام پس از آن افزایشی شد اما برخی از کارشناسان این دو را در پیوستگی با هم تحلیل کردند و برخی نیز اثرگذاری دلار آزاد بر بورس را به دلیل نیمایی بودن ارز شرکتهای بورسی منتفی دانستند. «آرمانملی» درباره شرایط کنونی بورس با عباس هشی- عضو جامعه حسابداران رسمی ایران- گفتوگو کرده است که در ادامه میخوانید.
تحلیل شما از اثرگذاری دلار آزاد بر بورس چیست؟
ارز آزاد، اثرگذاری روی سود و زیان شرکتها دارد و هر چه قیمت آن بالاتر رود سود آتی شرکتها افزایش مییابد. در جریان اتفاقات اخیر، شرایط بورس به گونهای شده است که وقتی دلار خیلی گران شود، عدهای پول خود را به بورس میآورند و طبیعی است که وقتی نرخ دلار بالا میرود، سود آتی شرکتها هم افزایش مییابد، پس امید به افزایش قیمت سهام و سود آتی آن نیز بیشتر میشود. وقتی دلار ارزان میشود مردم پول خود را به بورس میآورند و وقتی که بورس در حال سقوط است نیز پول خود را به بازارهای دیگر میبرند. در چنین حالتی، سودجویان، دلالان بازار ارز، دلالان طلا و ویژهخواران سود اصلی را میبرند.
آیا ورود نقدینگیهای مردم به بورس نمیتواند به رشد بازارهای مولد کمک کند؟
اقتصاد زیرزمینی بیش از 60 درصد اقتصاد کشور را در بر دارد و به همین دلیل ما در حوزه بازارهای مولدی که به تولید و رونق اقتصادی منتهی شود، مشکل داریم. مردم عادی وقتی کمی قیمتهای بازار تکان میخورد، میترسند پولشان از بین برود؛ پس این پول را سریعا از بازارهایی که قیمتهایش دارد پایین میآید، میبرند به بازار دیگر که بهترین آنها بازار بورس سهام است. زیرا بازار بورس سهام، یک بازار شفاف است که هر زمان بخواهید میتوانید سهمی را بخرید یا بفروشید. بازار بورس هم دو تاست. بازار کارآمد یا بازار اولیه که هر وقت در آن سهم بفروشند، پول به شرکتهای تولیدی تزریق میشود و بازار ثانویه که سهم را از این دست میخرید و به آن دست میفروشید. فعالیت بازار سرمایه ما عمدتا دومی است. یعنی همان که به آن سفتهبازی میگویند و پول به طور مستقیم در جریان تولید نمیرود.
یعنی نظر شما این است که بورس لزوما نماینده اقتصاد مولد نیست؟
در یک سال گذشته تغییرات کاهشی پول ملی ما، به جز افزایش هزینه زندگی مردم، هیچ چیزی برای مردم به بار نیاورده است. یعنی اینکه تنها کسی که دلار یا سهم خریده، توانسته است مقداری از تورم را در اقتصاد فردی خود، پوشش دهد. بورس هم در زمان احمدینژاد این تفسیر شد که نما یا آیینه رشد اقتصادی کشور است در حالی که بیش از 10 درصد تولید ناخالص ملی عملیات بورس را تشکیل نمیدهد. اما بالاخره همه فکر میکنند هر وقت شاخص بورس برود بالا، رشد اقتصادی وجود دارد. این ادبیاتی است که در دولت دهم تیم اقتصادی احمدینژاد جا انداخت و دولت یازدهم هم ناخودآگاه دنبالهروی آنها شد.
شکل فعالیتهای اقتصادی در شرایط کنونی بورس چگونه است؟
آقای احمدینژاد یک بار راجع به بورس حرفی زد که خیلی به بورس لطمه وارد کرد. گفت بورس قمارخانه است؛ کازینو است. در حالی که جملهای که برای بورسها میگویند این است که میگویند در بورسها یک سری بازیگر اصلی است که خرید و فروشها را انجام میدهد. در بازار سهام ایران، اینها همان خصولتیها و شرکتهای بزرگ هستند. آدمهایی را دارند که مطالعه میکنند، آمار میگیرند. مدیران این شرکتها از جیب خود سهام نمیخرند بلکه به حساب شرکت میخرند. اینها بازیگر اصلی هستند. مردم عادی هم پشت دست اینها میایستند تا ببینند فلان سرمایهگذار موفق کی چه سهمی را میخرد و آنها هم همان را میخرند و کی کدام سهم را میفروشد تا آنها هم همان موقع بفروشند. این عمل پشت دست بازیگر اصلی خرید و فروش سهم کردن است. وضع موجود بورس یکی از عکسالعملهای حاکمیت اقتصاد زیرزمینی در اقتصاد کشور و خارجشدن کنترل قیمت ارز از دست دولت است.
فعالان اقتصادی، مزایایی را برای ترغیب مردم به سمت بورس برمیشمارند؛ ارزیابی شما چیست؟
آنچه در بورس هست اما در بازار دلار و غیره نیست شفافیت است. مهمترین اصل شفافیت در بورس نیز این است که صورتهای مالی حسابرسیشده شرکتها باید به صورت شفاف در بورس اعلام شود؛ حسابرسها در واقع بازوی اجرایی نظارت بورس هستند که باید بگویند سود و زیان اعلامی از سوی شرکتها درست است یا نه؟ استانداردهای حسابرسی هم معیار و اصولی دارد و خریدهای خارجی، صادرات، اعتبار اسنادی و غیره را بررسی میکند.
اقتصاد زیرزمینی که از آن سخن گفتید چگونه قدرتمند و اثرگذار میشود؟
اقتصاد زیرزمینی یعنی فعالیت افرادی که از امتیازات دولتی استفاده میکنند اما مالیات نمیدهند و سود کلان میبرند. از تبعات منفی اقتصاد زیرزمینی هم فساد است که باید کنترل شود. واقعیت این است که معمولا وقتی مردم پول دارند اما به اقتصاد دولتی اطمینان ندارند، پول خود را در بانک میگذارند که بهترین جاست. اما در سالهای گذشته، صندوقهای غیرمجاز پولشان را خوردند؛ از سوی دیگر، برخی بانکها نیز سپردههای مردم را برای پرداخت مطالبات معوق به این و آن دادند اما در مقابل، سود حداقلی به مردم رسید که زیر تورم بود. همچنین در سال گذشته نرخ دلار 4200تومانی، به دلیل بیتدبیری تیم اقتصادی دولت ناگهان به 18هزار تومان رسید و قیمتها به طرز وحشتناکی بالا رفت. در حقیقت اشتباه محاسباتی تیم دولت این بود که گمان میکردند، صادرکنندگان ارزشان را وارد بازار میکنند. حتی تلاش کردند از طریق قیمت نیما که آن را پایین نگه داشته بودند، قیمت دلار آزاد را کاهش دهند اما نشد. جان کلام اینکه در نتیجه همه این اقدامات، قدرت خرید سپردههای مردم در بانکها هم به شدت تنزل پیدا کرد. حالا شرایط به گونهای شده است که هر جا بتوانند پول خود را سرمایهگذاری کنند و ریسک آن را خودشان بپذیرند و اختیار در دست دولت نباشد، ورود میکنند. اما در حقیقت، این بازارها در دست اقتصاد زیرزمینی است که میروند دلار، طلا و ملک میخرند که به اینها میگویند سرمایهگذاری در جاهای غیرمولد. یا حتی اگر کسی دستش برسد کالا احتکار میکند؛ یا با ارز دولتی، خودرو و موبایل و غیره وارد میکنند. از کنار این فعالیتهای سوداگرانه، مردم عادی هم دلار و طلا میخرند.